امید آخرت
چند گزارش از مناطق سردسیر به دست کمیسر کیومرث رسید؛ میگفتن افسانهای قدیمی دوباره بیدار شده و هرجا ردّش میافته، طبیعت از سرما از بین میره و ریشهها میمیرن. کیومرث سراغ پروندههای قدیمی و شواهد تازه رفت و بعد از چند شب بررسی، فهمید تنها چیزی که میتونه این فاجعه رو متوقف کنه «شهدِ خاص»ه. برای همین یاور و یه همراهِ جدید رو کنار خودش اورد. با مدارکی که جمع کرده بود، عاقبتِ این دشمنِ طبیعت را گفت و هر دو را متقاعد کرد که وقت تلف کردن یعنی خاموش شدنِ زمین. این سفر فقط باهوشبازی و زور بازو یا فقط با شهد جلو نمیرفت؛ باید هر سه کنار هم میبودند. کیومرث با تیزبینی و توانایی خودش وارد میدان میشد، یاور تکیهگاهِ محکمِ مسیر و درگیریها بود، و همراهِ جدید با شهد خاصش، امیدِ پاککردنِ پلیدی را حمل میکرد. بعد سهتایی از راهِ دریا راه افتادن تا قبل از دیر شدن، طبیعت رو نجات بدن.


